تبليغاتX
با من باش
يك دفعه دلم گرفت . براي مال دنيا. واي چه بد؟ خيلي بده كه آدما براي مالو اموال دنيا حرص بزنه و ناراحت بشه. ولي اين همه زحمت ميكشي آخرش ميشه اين كه ميبيني. خدايا خودت به مال ودارائيام بركت بده . چون خودت خوب ميدونيكه من براي چي پول لازم دارم. و چقدر براي حقوق داشتن تلاش و دعا كردم.

خيلي ناراحتم خدا. چرا يهو اين جوري شد.

ولي از جائيكه من نشستم تا اونجا كه تو هستي ومعلوم نيست كه دقيقا كجاست تورو سپاس ميگم و ممنونتم.

پارسال اين موقع فكر اين روزا رو هرگز نم كردم. امسال هم كه اين جوره.

پس به اميد اينكه سال بعد خيلي از اين وضع بهتر بشم.

دوستت دارم خدا.

شكرت.

به داده هات و به اونائيكه قراره بعدن بدي. در آينده اي زود.

كلي هم بوس براي تو . تقديم با عشق

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/30 و ساعت 12 |
خدمو از دست دل خودم خلاص كردم. از رنجيدن دل تو. از دست شكستن دلت. از اين احساس سركش. از اين احساس منفور. از اين راه تاريك. از اين شب و روز پر التهاب. از اين كابوساي سر ظهر. ازاين اصل بي قانون . از اين طش قلب. ازاين معده درد. واي از فكركردن. از فكر نكردن. من فارغ شدم .

از چاله افتادم توي چاه. ولي راحت شدم. از عشق به تنفر ولي راحت شدم . يخ شدم ولي راحت شدم.

مردم ولي راحت شدم. خودمو خاك كردم ولي راحت شدم. درد مي كشم ولي راحت شدم. درد دارم ولي راحت شدم.

تو هم راحت شدي. از دست من و يك دنيا نيستي.

بارون باريد و ما راحت شديم. ما رها شديم. تو رها شدي.

من رها شدم.

تنها شدي.

تنها شدم.

تنها شديم.

ولي

راحت شديم.

پايان

 

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/27 و ساعت 15 |

بذار هر كي هر چي مي خواد فكر كنه. من همينم كه هستم.

خسته شدم انقدر كه بار سنگين نگاه ديگرونو با خودم اين ور و اون ور كشيدم. بذار فكر كنن

من منزويم

تنهام

نهار نمي خورم

خلم

يه جوريم

با كسي حرفي ندارم.......

توي شهري زندگي مي كنم كه هيچ كي به اصالت و ريشت هيچ كاري نداره.

ودقيقا تنها چيزي كه اصلا وجود و اهيمت نداره همين اصالت خاندانو رگو ريشه س.

به نظر خيليا من مشكوكم

به نظر بعضياي ديگه آب زير كاه و زبون باز

يه عده فكر ميكنن من مارمولكم

يه سري از افراد ميگن خيلي خودمو ميگيرم

و يه عده ي ديگه كه واقعا لطف دارن فكر ميكنن كه من...............در حدشون نيستم . و حتي جواب سلام منو هم يه زور ميدن و بهتر بگم كه اصلا نمي دن. در صورتي كه من يه دل كوچيكو ساده دارم و دوتا دست خاكي كه تمام افكارو احساسش توي اونا خلاصه ميشن.

البته حرفامو اصلاح ميكنم.

 اين نظراتو خانوما در موردم دارن. و البته تا قبل از اينكه كسي باهام هم كلام بشه

 اما آقايون و بچه هاي كوچيك همشون منو دوست دارن

اينجا همه ي آقايون خودشون خيلي خيلي مودبانه بهم سلام و احترام ميدن. اوايل احساس بدي داشتم اما الان خيلي كاملا حس مي كنم كه از روي احترامه نه هيچ چيز ديگه. البته خوب بعضي وقتا پيش مياد كه مردي از زني خوشش بياد اما بعد از اينكه مي فهمه اون همسر داره بي خيال ميشه و پايه روابط به نحو ديگه اي ميچرخه.

خلاصه اينكه به قول دوست خواهر شوهرم هركي با هام يكي دوبار هم كلام شد توي دلش جا مي كنم. خدارو شكر كه لا اقل با  اونايي كه دوستشون دارم حس متقابلي وجود داره. .هيچ حس يه طرفه اي نيست جز.......... كه نمي دونم چرا نمي تونم دو جابنش كنم.

به هر حال تصميم گرفتم بيشتر از پيش به همه احترام بذارم ولي با سكوت و كم گويي.

كه

سكوت سرشار از ناگفته هاست.........

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/19 و ساعت 17 |
امروز يه جور خاصي كه نمي دونم چجوريه نمي دونم چمه. فقط يه جوريمه.

مور مورمه

ترشو شيرينمه

خواو بيدارمه

ذوق مرگمه

مضطربمه

بي حالمه

خوشحالمه

بدحالمه

بيمارمه

سالممه ...................

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووي نمي دونم چمه

ولي خودم دارم كيف مي كنم با اين حالم.

 

 

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/17 و ساعت 11 |

وقتي دلم ميشكنه تنهام.

وقتي دروغ ميگم تنهام.

 وقتي پاهام ميلرزه تنهام .

وقتي شبا كابوس ميبينم تنهام. وقتي دلم تند تند ميتپه تنهام. وقتي عذاب وجدان مي گيرم تنهام. وقتي پرازدلهره ميشم تنهام . وقتي هيچ اميدي به فردا ندارم تنهام .

 وقتي اشتباه ميكنم تنهام.وقتي هوسهاي بد به سرم ميزنه تنهام.

وقتي دلم ميخواد به يكي بگم كه چقدر زندگيم خوبه تنهام .

وقتي هر روزازذوق ديدت دل تو دلم نيست تنهام.

وقتي بد شانسي ميارم تنهام.

وقتي رازام تو دلم كپك ميزنن تنهام.

وقتي حرفام تو دلم هوارهوار جمع ميشن تنهام. وقتي نميتونم به هيچ كي بگم تنهام . وقتي تنهام تنهام . وقتي همه كنارمن تنهام. من هميشه تنهام .كاش يه خواهرداشتم . كه هيچ كس جزاون نميتونست همدل وهمراهم باشه.حيف كه تنهام

و

 خواهري نيست.     

ولي من عاشق تنهاييمم .چز اون كسي رو ندارم

از تنهاييم نمي ترسم.

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/16 و ساعت 14 |

واي امروز در حد مرگ تدريجي دارم عذاب ميكشم. حالم فوق بده . فوق افتضاح. فوق وحشتناك.

واي ديگه الان دلم ميخواد به جايي برم كه حتي نتونم خودمو هم ببينم. اول هفته و اينقدر داغوني. اين يعني صدقه و صلوات و بنام خداي اول صبح هيچ گارانتي رو به بار نداشتن.

ولي خوب اين ايمان هميشه چه بخوام چه نخوام هست كه در ناميدي بسي اميد است ...... اينكه هيچ كار خدا بي حكمت نيستو حتما خيري تو كارائي كه ما با نفرت اسمشو شر ميذاريم وجود داره.

مثلا مريضي شميم كه بودنش داره شمع زندگي عزيزامو قطره قطره آب ميكنه

وبرعكس نبود و مرگش هم خودشو راحت ميكنه هم پدر بيچاره و دل مرده كه تمام زندگيشو وقف چه طفل خاموشي كرده. اگه يه روز كامل توي تنهايي و يه جاي دنج زجه بزنم باز خالي نمي شم.

واي ديوونه كيه؟ من

ازشدت حالت تهوع شقيقه هام دارن سوراخ ميشن. تازه فكر كنين تو اين وضعيت داغون داغون يه حس گه گندي بهم ميگه كه حامله ام. اين ديگه يعني. مرگ

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/16 و ساعت 11 |
واي من همين الان پستاي قبليمو خوندم ديدم انگار خيلي از خودم مچكر شدم. با عرض پوزش به همه ي دوستان و عريزان.

من فقط كمي افسردگي ي همچين يه نمه محسوس گرفتم. و از اونجائيكه هيچ كي نيست كه ي دست نوازش به سرمن بي روحيه بكشه ُُُُُُُُُُُُُُُ بنابراين:

خودم قربون خودم ميرم. شما ميگين چي كاركنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/13 و ساعت 10 |
از كسي كه فقط چند دقيقه باهام هم صجبت بوده تا شوهر و فاميل نزديكم همه ميگي خيلي با هوشم...

اما اونايي كه بايد ببيننو بفهمن مثل مديرت.هيچي به روت نميارن. فكر ميكنم حتما حس نمي كنن كه تازه برعكسشو بيان مي كنن.

كاش خواهر داشتم.

يا يه دوست خوب و مهربون و صادق. و مثل خودم خاكي خاكي ساده. كه تمام فكرش توي كف دستشه و بلد نيست تظاهر كنه.

چقدر هوا خوبه . به به

 

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/13 و ساعت 9 |

دوم راهنمائي بودم كه يكي از دوستام سر يه جرياني بهم گفت بي جنبه.

من تا خونه گريه كردم . چرا؟

چون فكر كردم چه فوحش بدي بهم داده.

الان 28 سالمه. و روزي از پدر ومادرم حرف بد و ناسزا به من و مردم نشنيدم.

ولي واقعا در حسرت يه "چقدر خري تو دختر" موندم. باورتون ميشه.

جائيكه كار  ميكنم همه بهم ميگن اينقدر با ادب و خانومي كه ما جرات نمي كنيم يه كلمه بي شعور از دهنوم در بره. همش حواسمون به حرف زدنمونه. .  تازه خيلي ها هم ازمن خوششون نمياد چون به نظرشون من خيلي ديگه با ادبم.

هميشه فكر مي كردم با ادبي و با نظم و ترتيبي يه حسن بزرگه

اما حالا ميگم اگه خيلي مودب و با شخصيت نشون بدي وباشي خيلي دورو بريات باهات اخت نيمشن.

فكر كن هيچ  كس جرات نداره به من يه خل  بگه يا يه گمشوي خشك و پيش پا افتاده.

مي بيني بدبختي منو.

اما من هر كاري مي كنم نمي تونم بي ادب باشم يا توي دهنم اصلا اين جملات ساده و روتين اجتماعي نمي چرخن.

خيلي بده. من دارم منزوي ميشم. فقط چون با ادبم

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/12 و ساعت 16 |

دل آدما خيلي خوشه بعضي وقتا. اي خدا اوقعا يه وقتايي چه چيزايي ازت مي خوايم و نميشه.

چه چيزاي كمو كوچيكو ناقابلي. اما حيف كه نمي شه.

يه دوستي داشتم كه هر وقت چيزاي نا فرم دلمون ميخواست ميگفت: دل آدم خيلي چيزا ميخواد يه مشت ميزني بهش تا ساكت بشه ويادش بره.

اره ما ياد گرفيتم كه هر چي دلمون خواست بزنيم توي سر دلمون كه نخواد. اين يعني جلوي براورده شدن آرزوهارو گرفتن.

اما من ميي خوام هر چي دلم خواست بشه.

پس دل جونم هرچي ميخواي فقط كافيه كه بگي. خودم برات ميخرم و ميارمو. ميگيرم.

جون. فداي دل ماهم بشم.

آخيش چقدر قربون خودم رفتم امروز. كسي كه نبود اين كارو كنه.

چه كيفي داشتا.

+ نوشته شده توسط حديث در 88/08/12 و ساعت 16 |